باران بهانه بود

چند  وقتیه که دلم گرفته وخوب نمیشه .یعنی یه مدت میره ودوباره میاد .  نمیدونم ولی فکر می کنم بدترین حس دنیا حس نکردن شادی و غررررررق شدن تو غمه .

یه زمانی !!!!!!!!! شاید به قدمت همه عمرم فکر می کردم  آدمهای حسابی متفکرن تو خودشونن به هر چیزی نمی خندن با هر کسی هم کلام نمی شن

 

 حالا  فکر می کنم :عجب حماقتی

  

فکر می کنم باید

 

از رنگ غذا

از درختها برگها

از بوی غذای مادر

از ترشی مربا

 از زندگی لذت برد حداقل  شاد شد نه نگاه  

 

کرد .دیدددددددددددددددواگر ممکن بو دخندیددددددد

نوشته شده در ٢٤ دی ۱۳۸۸ساعت ٧:٥٩ ‎ب.ظ توسط باران نظرات () |

 صد دانه یاقوت

 

دارم به فلسفه خلق انار فکر می کنم . از شب یلدا یه ترشی انار کشف کردم که عاشقش شدم . جالبه که خدا خربزه رو تو  تابستون خلق کرده و انار و تو چله زمستو ن .انگار  تو فضای زمستون دونه های سرخ  انار خون می ریزن تو رگهای آدم . 

 

این یادگار سیلی سرد زمستان

نوشته شده در ۱۸ دی ۱۳۸۸ساعت ٩:٠۱ ‎ب.ظ توسط باران نظرات () |

 

از تو
شبی جا مانده در من

                      که صبح نخواهدشد!

از وبلاگ غیر ممکن است

نوشته شده در ۳ دی ۱۳۸۸ساعت ٧:۳۸ ‎ب.ظ توسط باران نظرات () |

١-امروز  عصر  تلفنی با یکی از دوستام حرف زدم گفت چون داره پیاز رنده می کنه تلفنشو می ذاره روی پخش !دلم خواست . خواست که زن خانه بودم وداشتم غذا می پختم ! فقط دلم خواست همین  .غریزه از عقل قویتره گاهی .

٢-امروز غروب که داشتم میامدم خانه وحالم خوب بود ویه موسیقی سنتی توی تاکسی خط انقلاب روشن بود ،یاد بابام افتادم ودلم براش تنگشد .خنده هاش ،شلوغ کاریاش ،صبرش حتی اذیتهاش !

من وقتی حالم خوبه دلم براش تنگ می شه وقتی ام حالم بده از کاراش عصبانی می شم .یه فیلم دیدم که مرد عکس زنش رو وقتی جوان وزیبا بودبهش نشان داد و با نفرت وعصبانیت گفت ((من با این ازدواج کردم نه با تو ))

حالا حکایت ماست انگار بابای میانسال منو بردن و این پیرمرد ساکت و راضی رو آوردن .شکر

شکر که هست صبح هست .ظهر هست .شب هست .

(تنهاییم را با تو قسمت می کنم سهم کمی نیست )

٣-ا
الهی تو  بیمار کنی و خود بیمارستان کنی درمانده کنی و خود درمان کنی از خاک آدم کنی و با وی احسان کنی  و به فردوس او را مهمان کنی مجلسش روضه رضوان کنی نا خوردن گندم با وی پیمان کنی و خوردن آن در علم غیب پنهان کنی آنگه او را بزندان کنی و سال ها گریان کنی جباری تو کار جباران کنی خداوندی کار خداوند ان کنی

اینم عکس فیلم محبوب من

نوشته شده در ۱٧ آبان ۱۳۸۸ساعت ۱٠:٥۸ ‎ب.ظ توسط باران نظرات () |